تبليغاتX
سید

سید

بسم الله الحی الکریم

ای امام هادی مرا ببخش

مرا ببخش از اینکه حرم مقدست را به این روز انداخته اند و من....

مرا ببخش از اینکه به ساحت شما.... و من....

مرا ببخش که اگر بگویند درباره امام دهم یک ساعت صحبت کنید نمی توانم...



ای امام هادی!
چقدر در حیات مظلوم بودی و هم اکنون مظلوم تر...

امام هادی، امام مظلوم من . . .


برچسب‌ها: امام هادی, امام مظلوم
نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 7:27 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

سلام خدمت دوستان این مطلب را وقتی تو سایت رهوا دیدم خیلی برایم جالب بود و او فقط 16 سال داشت.روحش شاد

از راهروی کوچکی از رواق آجری که عبور کنی به بخش یاس و سالن کارنامه نشر جمهوری اسلامی ایران می رسی، در انتهای دیوار یاس که مملو از گلهای زیبای یاس است بنر و پوستری نصب شده که توجه اکثر بازدیدکنندگان را به خود جلب می کند.

نام سمیه شهید ایران «ناهید فاتحی‌کرجو» است، پدرش از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش خانه‌دار. او از کودکی هم قلب مهربانی داشت، اغلب لباس‌ها و وسایلش را به دیگران هدیه می‌کرد. از دوره نوجوانی با گروه‌های مبارز مسلمان همکاری نزدیک داشت و دیگر همسالانش را نسبت به ظلم و ستم رژیم پهلوی آگاه می‌کرد. بعد از درخشیدن نوری از قلب زمین، این نوجوان ۱۳ ساله، از یاران روح‌الله شد.

* جلوی تلویزیون ایستاد و با امام درددل کرد

«محمود فاتحی کرجو» پدر شهیده می‌گوید: ناهید، مذهبی و نترس بود. در جلسات قرآن و جلسات مبارزه با رژیم شاه شرکت می‌کرد و درباره جلساتی که شرکت کرده بود، با دیگران صحبت می‌کرد. در راهپیمایی‌های انقلاب حضور داشت و با دیدن عکس و پوستر شهدا منقلب می‌شد.

به امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت. روز ۱۲ بهمن که برای نخستین بار، امام(ره) را در تلویزیون دید، با صدای بلند مرا صدا کرد و گفت «بابا این آقای خمینی است». دستش را روی صفحه تلویزیون کشید و گفت «خیلی دوست دارم از نزدیک با او صحبت کنم» و جلوی تلویزیون ایستاد و شروع کرد به درد دل کردن با امام.

* ناهید، خیلی زیبا دعا و قرآن می‌خواند

مریم فاتحی کرجو خواهر این شهیده ادامه می‌دهد: ناهید به قرآن علاقه زیادی داشت. در ماه مبارک رمضان حتماً در کلاس قرآن شرکت می‌کرد و قرآن را ختم می‌کرد. خیلی زیبا دعا و قرآن می‌خواند. دعاهای ائمه را با حزن خاصی می‌خواند و ما از خواندن او لذت می‌بردیم.

* ایستادگی سمیه کردستان در مقابل ساواک

یکی از دوستان شهید «ناهید فاتحی‌کرجو» بیان می‌دارد: سال ۱۳۵۷، تظاهرات زیادی در سنندج برگزار می‌شد. یک روز، در خانه مشغول کار بودم که متوجه سر و صدای زیادی شدم. از خانه بیرون رفتم. ناهید و مادرش در خیابان بودند و همسایه‌ها دور و بر آنها جمع شده بودند. خیلی ترسیدم. سر و صورت ناهید زخمی و کبود شده بود و با فریاد از جنایات رژیم پهلوی و درنده خویی‌های ساواک می‌گفت. گویا در تظاهرات او را شناسایی کرده و کتک زده بودند و قصد دستگیری او را داشتند.

آن قدر با باتوم و شلاق به او زده بودند که پشتش سیاه و کبود شده بود. درد زیادی داشت که نمی‌توانست بایستد.

* نفوذ یک کومله در زندگی سمیه کردستان

لیلا فاتحی‌کرجو خواهر شهیده می‌گوید: ناهید ۱۵ ساله بود که خواستگار داشت. خواستگار او شغل، درآمد و وضعیت خوبی داشت و اصرار زیادی به این ازدواج داشت. ناهید هم راضی نبود. فاصله سنی زیادی با آن مرد داشت و می‌گفت «من هنوز به سن ازدواج نرسیده‌ام». مراسم نامزدی مختصری برگزار شد. کم کم متوجه شدیم داماد با ما سنخیتی ندارد.

بعضی وقت‌ها رفتار مشکوکی از خود نشان می‌داد. چندی بعد او را به خاطر فعالیت‌های ضدانقلابی‌اش و در حین ارتکاب جرم دستگیر کردند. ما آن وقت بود که فهمیدیم از اعضای کومله بوده است و بعد از محاکمه اعدام شد. ناهید اصلاً او را دوست نداشت و نمی‌خواست چیزی از او بداند. ناهید را برای بازجویی هم برده بودند. اما چون چیزی نمی‌دانست بعد از مدتی او را آزاد کردند.

بعد از قضیه نامزدی‌اش، تمام فکر و ذهنش مطالعه و خواندن قرآن بود. اما خیلی به او فشار آمده بود. تحمل حرف مردم را نداشت. او هم تودار بود. حرف و کنایه‌های مردم را می‌شنید و تو دلش می‌ریخت و دم نمی‌زد. در واقع فشار مضاعفی را تحمل می‌کرد. از یک طرف مردم می‌گفتند «او جاسوس کومله است چون نامزدش کومله بوده»، از طرف دیگر می‌گفتند «او جاسوس سپاه است و نامزدش را لو داده است». بعد از اعدام نامزدش و سختی‌هایی که متحمل شده بود، معمولا هر جا می‌رفت، من همراه او بودم.

* زمستانی که کومله ناهید را به اسارت گرفت

لیلا فاتحی‌ کرجو ادامه می‌دهد: روز دوشنبه بود؛ در روزهای سرد دی‌ ماه ۱۳۶۰ ناهید بیمار شد به طوری که باید دکتر می‌رفت. من در حال شستن رخت بودم. قرار شد او برود و من بعد از تمام شدن کارم، پیش او بروم. درمانگاه در میدان آزادی سنندج بود. نیم ساعت بعد کارم تمام شد و به سمت درمانگاه رفتم. مطب تعطیل شده بود. دور و برم را گشتم. خبری از ناهید نبود. به خانه برگشتم. مادرم مطمئن بود که اتفاقی نیفتاده است. با اطمینان از پاکدامنی دخترش می‌گفت «حتماً کاری داشته است، رفته دنبال کارش، هر کجا باشد برمی‌گردد؛ دختر سر به هوا و بی‌فکری نیست».

مادر به من هم دلداری می‌داد. شب شد، اما او برنگشت. فردا صبح مادرم به دنبال گمشده‌اش به خیابان‌ها رفت. از همه کسانی که او را می‌شناختند پرس و جو کرد. از دوستان، همکلاسی‌ها، مغازه‌دارها و ... پرسید. تا اینکه چند نفر از افرادی که او را می‌شناختند، گفتند «ناهید را در حالی که چهار نفر او را دور کرده بودند، دیده‌اند که سوار مینی‌بوس شده است». مادرم، راننده مینی‌بوس را که آنها را سوار کرده بود پیدا کرد و از او درباره ناهید پرسید. راننده اول می‌ترسید اما با اصرار مادرم گفت که «آنها را در یکی از روستاهای اطراف سنندج پیاده کرده است».

* جست‌وجوی مادر برای پیدا کردن ناهید و نامه‌های تهدید‌آمیز کومله

لیلا فاتحی‌کرجو می‌گوید: مادرم، با کرایه‌ قاطر یا با پای پیاده، روستاهای اطراف را گشت، اما او را پیدا نکرد. پس از ربوده شدن ناهید، مرتب نامه‌های تهدید کننده به خانه ما می‌انداختند، زنگ خانه را می‌زدند و فرار می‌کردند. در آن نامه‌ها، خانواده‌ را تهدید کرده بودند که اگر با نیروهای سپاه و پیشمرگان کرد همکاری کنید، بقیه فرزندان‌تان را می‌دزدیم یا اینکه می‌نوشتند شبانه به خانه‌تان حمله می‌کنیم و فرزندان را جلوی چشم مادرشان خواهیم کشت. زمان سختی بود. بچه‌ها سن زیادی نداشتند. مادرم هم باردار بود. اضطراب و نگرانی در خانه حاکم بود. مادرم همه جا را می‌گشت تا خبری از ناهید بگیرد.

سیده زینب مادر شهیده «ناهید فاتحی‌کرجو» در زمستان سخت و سرد کردستان به همه جا سر می‌کشید، گاهی بعضی از فرصت طلبان از او مبالغ زیادی پول می‌گرفتند تا آدرس یا خبری از ناهید به او بدهند و آدرس قلابی می‌دادند. خیلی او و خانواده‌اش را اذیت می‌کردند. او تمام شهرهای کردستان را به دنبال ناهید گشت، اما اثری از او پیدا نکرد. سقز، بوکان، دیواندره، مریوان، آبادی‌های اطراف شهرهای مختلف، ... هر کجا که می‌گفتند کومله مقر دارد، می‌رفت. نیروهای پاسدار هم از اسارت ناهید خبر داشتند و آنها هم به دنبال ناهید و دیگر اسرا می‌گشتند.

* کومله‌ها موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا می‌گردانند

شهلا فاتحی کرجو خواهر شهیده اضافه می‌کند: خبر به ما رسید که کومله‌ها، موهای سر ناهید را تراشیده و او را در روستا می‌گردانند. شرط رهایی ناهید را توهین به حضرت امام(ره) قرار داده بودند اما ناهید استقامت کرده و در برابر این خواسته آنها، شهادت را بر زنده بودن و زندگی با ذلت ترجیح داده بود.

مردم روستا، در آن شرایط سخت که جرأت دم زدن نداشتند، به وضعیت شکنجه وحشیانه‌ این دختر اعتراض کرده بودند. بعد از مدتی به آنها گفته شد، او را آزاد کرده‌اند.

* و اما زنده به گور کردن سمیه کردستان توسط ضدانقلاب

ناهید فقط ۱۶سال داشت؛ او را به شدت شکنجه کرده بودند. موهای سرش را تراشیده بودند. هیچ ناخنی در دست و پا نداشت. جای جای سرش کبود و شکسته بود. پس از شکنجه‌های بسیار او را در آذر ماه ۱۳۶۱ زنده به گور کردند و پیکر مطهر این شهیده به تهران منتقل و سپس در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.


برچسب‌ها: ناهید فاتحی‌کرجو, شکنجه, کبود, شکسته, شکنجه‌, زنده به گور
نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 5:6 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

سلام به رنگ تفحص خدمت دوستان عزیزم

امروز رفته بودم تو حال خودم دوران قدیم و داشتم فکر میکردم به خاطرات .به هئیت... به یاد حاج علی محمودوند افتادم گریه ام گرفت یادش گرامی ...


شهید حاج علی محمودوند

آیا تا به حال اسم «تفحص» را شنیده‌اید؟
آیا تا به حال اسم شهید تفحص را شنیده‌اید؟

اصلاً آیا تا به حال شده به گلزار شهدا یا مناطق عملیاتی که رجوع می‌کنید عکسی را ببینید که در زیر آن نوشته شده شهید تفحص مثلاً فلانی؟؟؟

اصلاً تفحص چیست؟

در دوره ما به چه چیزی اطلاق می‌شود؟ و این‌که آیا این کلمه برای ما مقدس است یا نه؟
امروز میخوام از حاج علی بگم ؛در هر کاری که برای شهدا بود خودش را فراموش می کرد . با پای مصنوعی ، ناراحتی کلیه و مشکلات دیگر برای تفحص به منطقه می رفت ولی یکبار هم نشد بگوید خسته شدم ، استراحت کنم . مثلاً می خواست موتور بیل مکانیکی را تعمیر کند ، با تمام وجود می رفت داخل موتور از هیچ چیزی ابا یی نداشت . ما آستین هایمان را بالا میزدیم و مراقب بودیم روغنی نشویم ولی او به این موارد توجهی نداشت . وقتی شهیدی پیدا می شد منتظر بیل نمی ماند . کاری نداشت زمین نرم است یا سفت با دستش زمین را میکند و یا حسین (ع) یا حسین (ع) گویان خاک ها را کنار می زد و شهید را روی دستان خود ، پای پیاده عقب می برد .

آری سردار تفحّص لشکر27 محمد رسول الله! شهيد علی محمودوند که روز 22بهمن 79 در حين تفحص شهدا پایش رفت روی مين و...شهید گروه تفحص بود...


حاج علی یادت بخیر یاد خندهایت و گریه هایت !

دوستدار تو سید


برچسب‌ها: سردار تفحّص, لشکر27 محمد رسول الله, شهيد علی محمودوند, تفحص, شهدا, مين
نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 17:29 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

هو الهادی
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

تمثال مبارک مرحوم حجت الاسلام والمسلیمن سید مهدی قوام

چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.
آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.
جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.
وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…
آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…
دست شما درد نکند، بزرگوار!
سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!
آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…
حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…*زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.
زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.
دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

حاج مرشد!
جانم آقا سید؟
آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…
حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.
استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…
سید انگار فکرش جای دیگری است…
حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.
حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:
حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟
سبحان الله…
سید مکثی می‌کند.
بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!
حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.
زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.
به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می‌گوید.
- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.
زن، با تردید، راه می‌افتد.
حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…
زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…
دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟
شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:
حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…
سید؛ ولی مشتری بود!
پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:
این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…
تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نه ایست!…
سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…*چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!
سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد،

نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.
مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.
زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.
مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد
که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:
آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…
آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!
این بار، نوبت باران چشمان سید است...سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،
به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…

برچسب‌ها: سید مهدی قوام, زن روسپی, زن, حرم حضرت معصومه
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 5:56 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

سلام آقا سید مرتضی ،امروز داشتم به روایت فنح شما که از درد دل ها میگفت فکر میکردم و دیدم چهقدر عقب گرد کرده ایم و دیگر هیچ خبری از برنامه های ارزشی نیست نه در سیما نه در جامعه همه دنبال مدیریت های خودشان هستند و صیغه نامه های برادری بعد از جنگ را چه زیبا پاره میکنند!

گرچه نه پلاك ونه جسد مي بينيم

بعد ازتو هنوز مستند مي بينيم 

ديگر خبر از روايت فتح ات نيست 

هر هفته دوشنبه ها « نود» مي بينيم ...!!!

سید اگر پبش ما بودی و داغ خانوادهای ایثار گرن را مشاهده میکردی به نظرم ساخت روایت داغ را کلید میزدی

آقا سیدمرتضی آوینی چه شد رفتی نمیدانم اما چه خوب شد نیستی و رفتی!

سید امروز حرفی از همسر یک جانباز شنیدم که تا مغز وجودم را سوزاند و در جوابش گفتم .ای شیر زن جان ما نثار این غیرت شما....

جواب همسر یک جانباز موجی

به سلامتی اون همسر جانباز موجی‌ که بهش گفتن چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت کتک میخوری؟

گفت اگر خودمو نندازم جلو ، شروع می‌کنه خودش رو می‌زنه

آنقدر می‌زنه تا داغون شه آخه موجیه دست خودش نیست،فدای سرش بزار منو بزنه فقط خدا کنه آروم شه


برچسب‌ها: همسر, جانباز موجی‌, شوهرت, کتک, روایت فتح, شهید آوینی
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 0:34 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

امروز مطلبی در سایت رهوا دیدم برایم خیلی جالب بود و نکته های در خود نهان کرده است!

ائمه (ع) نه تنها در زمينه عبادي و بندگي خدا پيشگام بودندوهيچ كس در اين ميدان گوي سبقت را از آنان نربود , بلكه در زمينه هاي اجتماعي و رسيدگي به كمبودها و مشكلات مردم و برطرف كردن گرفتاريهاي آنان نيز پيشگام بودند, به گونه اي كه كسي از در خانه آنان نااميد باز نمي گشت .

تاريخ , نام افرادي زيادي را كه براي حل مشكل و رفع گرفتاري خود به پيشواي دهم (ع) مراجعه كرد ه و از محضر آن حضرت با خشنودي بازگشته اند ، ثبت كرده است .كه در اين مجال به يك نمونه اشاره ميگردد:

صقر بن ابی دلف کرخی می‌گوید:
هنگامی که متوکل، خلیفه عباسی، امام هادی علیه السلام را در سامراء زیر نظر گرفته بود، من خواستم از امام خبری بگیرم. وارد منزل امام هادی علیه السلام شدم که ناگهان نگهبانی به من گفت:« اینجا چه‌کار داری؟ نکند آمده‌ای از مولایت خبر بگیری.»
گفتم:« مولای من کیست؟! مولای من امیرالمومنین متوکل است!»
گفت:« ساکت باش! مولای تو بر حق است. من نیز با تو هم عقیده‌ام.»
گفتم:« الحمدلله.»
گفت:« دوست داری امام هادی علیه السلام را ملاقات کنی؟»
گفتم: «آری.»
گفت:« بنشین تا پیک حکومتی خارج شود. آنگاه نوبت تو می شود.»

صبر کردم تا وقت ملاقات با امام رسید. داخل اطاق امام شدم. دیدم امام روی حصیری نشسته و در برابرش قبری حفر کرده‌اند. سلام کردم. امام پاسخ داد و فرمود:« برای چه آمده‌ای؟»
گفتم:« برای کسب خبر از وضعیت شما.» بعد نگاهم به قبر حفر شده در برابر امام هادی افتاد و گریه‌ام گرفت.
امام فرمود:« اینها (عوامل حکومت متوکل) فعلا نمی‌توانند قصد سوئی به ما داشته باشند.»
گفتم:« الحمدالله.»

بعد پرسیدم:« آقای من! حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که معنایش را نمی‌فهمم.»
فرمود:« کدام حدیث؟»
گفتم:« این گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله که می‌فرماید:« با روزها دشمنی نکنید که روزها با شما دشمنی می‌کنند.»
امام هادی علیه السلام فرمود:« آری، منظور از روزها «ما» هستیم، تا زمانی که آسمان ها و زمین برپاست:

سبت (شنبه) کنایه از رسول الله است.

احد (یکشنبه)، علی بن ابیطالب علیه السلام،

اثنین (دوشنبه) حسن و حسین اند.

ثلثاء (سه شنبه) علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد است،

اربعاء (چهارشنبه) موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و من « حضرت امام هادی علیه السلام » هستم.

خمیس (پنجشنبه) فرزندم حسن بن علی و جمعه فرزند فرزندم « قائم علیه السلام » است که گروه حق گرد او جمع می‌شوند و او کسی است که زمین را از عدالت پر می‌کند، همان‌گونه که از ظلم و ستم پر شده است.»


منابع:
•    بحارالانوار، ج 50، ص 194، شماره 6. از کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق


برچسب‌ها: امام هادی, روزها, سال
نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 6:35 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

باعرض سلام و ادب محضر دوستان عزیز .در این نگارنوشت به روایتی رجوع خواهیم کرد که در نوع خود کم نظیر است،امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در شگفتم براى كسى كه از چهار چيز بيم دارد، چگونه به چهار چيز پناه نمى برد؟

در شگفتم براى كسى كه ترس بر او غلبه كرده ، چگونه به ذكر حسبنا الله و نعم الوكيل پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر ياد شده فرمود: پس (آن كسانى كه به عزم جهاد خارج گشتند و تخويف شياطين در آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافيت ) و چيزى زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هيچگونه بدى به آنان نرسيد.

و در شگفتم براى كسى كه اندوهگين است ، چگونه به ذكر لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس ما (يونس را در اثر تمسك به ذكر ياد شده ) از اندوه نجات داديم و همين گونه مؤ منين را نجات مى بخشيم .

در تاثير اين ذكر شريف يعنى لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين به سه جمله فاستجبنا له ، و نجيناه من الغّم ، و كذلك ننجى المؤ منين دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخير كه مفاد آن عام است كه وعده فرموده است شامل همه مؤ منين مى باشد، و با جمع محلى به الف و لام و فعل مضارع كه دال بر تجدد زمان و حصول تدريجى آن براى ابد است تعبير فرموده است ، فتبصّر.

و در شگفتم براى كسى كه مورد مكر و حيله واقع شده ، چگونه به ذكر اءفوض ‍ امرى الى الله ان الله بصير بالعباد پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذكر ياد شده ) از شر و مكر فرعونيان مصون داشت .

و در شگفتم براى كسى كه طالب دنيا و زيبايى هاى دنياست ، چگونه به ذكر ((ما شاءالله لا قوة الا بالله )) پناه نمى برد.
زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل بعد از ذكر ياد شده (از زبان مردى كه فاقد نعمتهاى دنيوى بود، خطاب به مردى كه از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، كمتر از خود مى دانى پس اميد است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد...


برچسب‌ها: ذکر, اذکار, امام
نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 11:18 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |


زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

-

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است

-----

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...


برچسب‌ها: فاطمیه, شعر, مادر, کوچه
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 9:8 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

سلام خدمت دوستان عزیز داشتم برای یک مقاله دنبال مطلب بودم که برخورد کردم به داستانی از امیر کبیر(ره) که که مرجع عالی قدر آیت الله العظمی اراکی (ره) بیان کردند که خیلی زیبا بود و اشک از دیدگانم ربود.
و به معنای حقیقی برایم مشهود شد و یادم آمد؛

«بخشودگي اهل گنه در صف محشر ..... وابسته به يك گردش چشمان حسين است»


حضرت آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه فرمودند: شبی خواب امیر کبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت شد؟

با لبخند گفت: خیر.

سؤال کردم: چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟ گفت: نه.

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم: چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد؛ سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزاتقی خان! دوتا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود.

از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.

آن لحظه که صورتم را بر خاک گذاشتند امام حسین علیه السلام آمد و گفت: به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی، آب ننوشیدی؛ این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.


برچسب‌ها: عطش, سلام, مقاله, امیر کبیر, مرجع, آیت الله العظمی اراکی
نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391ساعت 3:53 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

در ابتدا حلول سال 1391 هجري شمسي را به همه پيروان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در پهنه گيتي و بويژه مردم سرافراز ايران اسلامي و نيز مخاطبان ارجمند خود تبريك مي‌گوييم و ان شالله سالي سرشار از موفقيت و بهروزي داشته باشیم تا بتوانیم «حمایت از تولید ملی» را در سايه پر مهر و عطوفت حضرت ولي عصر (عج) و نائب بر حقش مولانا الامام خامنه ای (حفظه الله) به خوبی به انجام رسانیم.



در این مقاله نگاهي گذرا به عيد نوروز در دين مبين اسلام خواهیم داشت.

"نوروز" عیدی ماندگار در بین ایرانیان است. تعطیلات نوروزی، مسافرت و سیر و سفر، صله رحم، نو شدن و پوشیدن لباسهای نو و زیبا، خانه تکانی، آشتی افراد قهر با یکدیگر و… از سنتهای نیکوی نوروز در بین ایرانیان است.

عید نوروز از جمله اعیاد بسیار کهن است که حرفهاى ضد و نقیض زیادى درباره آن گفته شده است، عده‌اى آن را عید آتش‌پرستان دانسته و عده‌اى بر این باورند که نوروز یکى از اعیاد اسلامى است.

نوروز ايرانيان كه در آغاز فصل بهار جشن گرفته مي‌شود، پيام آور نو شدگي سال و آمدن گرما و مرگ زمستان و رويش دوبارۀ طبيعت، و زمان خروج انسان از عالم خمودگي و پيوستن به طبيعت و شروع به حيات اجتماعي دوباره در جامعه است.[1]

نوروز، سمبل تحول و تغيير و دگرگوني است. علاوه بر اينكه طبيعت بي‌جان جاني تازه مي‌گيرد، ايرانيان نيز با خانه تكاني و پوشيدن لباس نو و ... سعي مي‌كنند به استقبال اين تحول بروند. بدون شك اين تحول به سمت نيكويي و بهتر شدن است .
 
اين همه نيکويي و نيک پسندي آنگاه به بالاترين ارزش رسيد که فرهنگ غني ايران با معارف سعادت آفرين اسلام عجين شد و چشم هاي حقيقت بين را از تماشاي مظاهر تحول طبيعت به انقلاب باطن رهنمون ساخت.


پيشينه نوروز: عيد نوروز از زمان‌هاي قديم يكي از دو عيد بزرگ ايرانيان بوده است، عيد ديگر شانزدهم مهرماه به نام «مهرگان» بوده است.[2] امروزه عيد مهرگان از اهميت چنداني برخوردار نيست. نوروز در روزگار «جمشيد» چهارمين پادشاه دوره پيشدادي پديد آمد و در پادشاهي او به صورت آئين درآمد.[3] مسعودي در «التنيه و الاشراف آورده است: «هرمز در روز نخست ماه فروردين به مظالم (دادگري) نشست. پس آن روز را «نوروز» نام كرد و سنت گشت».[4]

فردوسي در داستان پديد آمدن نوروز نقل مي‌كندكه؛ وقتي جمشيد از كارهاي كشوري بياسود بر تخت كياني نشست و همه بزرگان لشكري و كشوري بر گرد تخت او فراهم آمدند ... جمشيد آن روز را كه نخستين روز از فروردين و آغاز سال بود، نوروز ناميد و جشن گرفت».

                        به جمشيد گوهر افشاندند              مر آن روز را روز نو خواندند
                        چنين روز فرخ از آن روزگار              بمانده از آن خسروان يادگار[5]

اسلام و نوروز: از نظر اسلام نوروز و بزرگداشت آن نه تنها مذمت نشده است که بهانه اي فرخنده براي هر انسان خردمند است تا بتواند شتابي افزون تر در پيمودن راه دراز معنويت پيدا نمايد. نه فقط نوروز که هر زمان و مکان ديگري نيز که آدمي را به بلاي غفلت دچار سازد و او را مشغول لهو لعب نمايد، ناپسند است. اين ماييم که مي توانيم اين مناسبتها را به "عيد واقعي " تبديل کنيم يا نه.

توصيه ها و سفارشهايي که امامان معصوم (ع) در پاسخ به سوالاتي که پيرامون عيد نوروز کرده اند همگي در همين راستا بوده و نبايد از آن غافل ماند. دوري از اسراف و تجمل گرايي، اجتناب از تفاخر و بزرگنمايي، صله ارحام و بازديد از آشنايان، رفع کدورتها و قهرها، احسان به والدين و سالمندان، محاسبه عملکرد مادي و معنوي در سال گذشته، برنامه ريزي و تصميمگيري جدي براي سال آينده، محبت به کودکان و سفرهاي کوتاه و بلند از جمله سنتهاي حسنه نوروز است که مي تواند آن را براي ما به "عيد" واقعي تبديل کند، همان چيزي که در دعاي کوتاه و درس آموز هنگام تحويل سال از آن به عنوان "احسن الحال" ياد شده است.

اما در اين ميان توجهي دوباره به محرومان ونيازمندان ارزش بالاتري دارد. قرين بودن جشن نيکوکاري با عيد نوروز براي ملت ما هميشگي است. نبايد هيچگاه از امداد و کمک رساني به دستهاي لرزان و نيازمند غفلت کرد و خوشي و سرور شخصي و خانوادگي، دردها و حاجتهاي پابرهنه ها را فراموش سازد.

در خصوص نوروز و نكو داشت آن در اسلام، روايات مختلف وجود دارد. هر چند بيشتر روايات دلالت بر اين دارند كه اسلام آن را به عنوان روزي مهم، مورد تأييد قرار داده است. در روايتي که مُعلّي بن خنيس از امام صادق(ع) روايت كرده، حضرت بزرگداشت اين روز را به خاطر وقايعي مي‌داند كه در اين روز اتفاق افتاده است.[6] ابن فهد حلي مي‌نويسد: «روز نوروز روزي جليل القدر است... به اين روز عباداتي تعلق دارد كه مطلوب شارع است».[7]
 
علامه مجلسي پس از نقل روايات فراواني در خصوص نوروز و اهميت اين روز، در روايتي مخالف با روايات سابق مي‌نويسد: امام موسي بن جعفر(ع) خطاب به منصور دوانيقي فرمودند: «من روايات رسول خدا(ص) را جستجو كرده‌ام اما براي اين عيد روايتي نيافتم. اين روز سنت ايرانيان است كه اسلام آن را محو كرده است و پناه بر خدا كه ما بخواهيم آن را احيا كنيم».[8]
 
علامه مجلسي سپس مي‌نويسد: «اخبار معلي بن خنيس از جهت سند قوي‌تر از اين روايت هستند و بين اصحاب شهرت بيشتري دارند».[9]
 
آداب نوروز: در خصوص روز نوروز در روايات مختلف آداب گوناگوني ذكر شده است كه به پاره‌اي از آن‌ها به صورت مختصر اشاره مي‌شود:

مفاتیح‌ الجنان شیخ قمی ، روایتی از معلی بن خنیس را درباره نوروز ذکر کرده است که اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد . در بحار الانوار مجلسی روایات معلی بن خنیس را به تفصیل آورده است . در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است و یکی از روایات مفصل معلی بن خنیس ، نوروز را این گونه تجلیل کرده است :

نوروز روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت ، روزی است که جبرئیل بر نبی (ع) نازل شد ، روزی است که رسول اکرم (ص) علی (ع) را بر دوش کشید تا بت‌ های قریش را از بالای کعبه رمی کند ، روزی است که نبی (ع) به وادی جن رفت و از ایشان بیعت گرفت ، روزی است که برای علی (ع) از مردم بیعت گرفت ( غدیر خم ) ، روزی است که قائم آل محمد (عج) ظهور خواهد کرد و روزی است که امام عصر (عج) بر دجال پیروز خواهد شد . ‏

و اما روایت خنیس به نقل از امام صادق (ع) در مفاتیح الجنان اینچنین است : فرمود : " چون نوروز شود ، غسل کن و پاکیزه ‌ترین جامه ‌های خود را بپوش و به بهترین بوی ‌های خوش خود را معطر گردان . پس چون از نماز های پیشین و پسین و نافله ‌های آن فارغ شدی ، چهار رکعت نماز بگذار یعنی هر دو رکعت به یک سلام و در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره قدر ( انا انزلناه ) و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ، ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شکر برو و این دعا را بخوان : اللهم صل علی ... و بسیار بگو یا ذالجلال و الاکرام . "

‏همان‌ طور که مشاهده می‌ شود ، این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل کردن ، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بوی‌ های خوش و روزه داشتن آغاز می شود ، ضمن آنکه نمازی مشابه نماز های سایر اعیاد اسلامی دارد . ‏


1- نماز نافله، يك نماز چهار ركعتي پس از نماز ظهر و عصر روز نوروز[10] و دعا كردن در سجده اين نماز كه موجب بخشش گناهان مي‌شود.[11]
2- غسل كردن و پوشيدن لباس تميز و استعمال بوي خوش. در روايتي امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «روز نوروز غسل كن و پاكيزه‌ترين لباس‌هايت را بپوش و خود را با بهترين عطرها خوشبو كن».[12]
3- ذكر گفتن خصوصا ذكر «يا ذي الجلال و الإكرام»[13]
4- روزه گرفتن.[14]
5- دعا كردن در لحظه سال.[15]

یا مقلب القلوب و الأبصار .

دل ‏ها ، آفتاب ‏گردان تو شده ‏اند و چشم ‏ها به سوی تو ، به دور روی تو طواف می‏ کنند ؛ هم‏ گام با بهار .

یا مدبّر اللیل و النّهار .

سایه‏ های شب و آفتاب روز را تویی که تدبیر می ‏کنی .

یا محول الحول و الأحوال .

حال دل‏ های ما در دست‏ های توست ؛ تو مانند گردش حال دانه ‏ها به گیاه ، مثل رویاندن سبزی زندگی از متن تیره خاک ، در کار آفریدنی . دل ‏ها را می ‏گردانی .

حَوِّلْ حالنا إلی احسَن الحال .

تدبیر قلب ما را ، تو ساز کن . گردش آفتاب ‏گردان دل ما را تو هموار کن و ما را به بهترین وقت و نیکوترین حال در این بهار ، بی ‏نیاز کن .

علامه مجلسی در زاد المعاد ذکر کرده کرده است که خواندن « یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الا احسن الحال» در هنگام تحویل شال تاکید شده است و در این زمینه آورده اند که این دعا را زیاد بخوانید و در بعضی روایت آمده که باید سیصد و شصت و شش مرتبه این دعا را خواند 

هفت سین آیات قرآن

ایضا از امام علی(ع) آورده اند اگر کسی هفت آیه قرآنی که در آنها هفت سین آمده است در روز نوروز هفت سین را با گلاب و زعفران بر ظرف چینی نوشته و سپس آنرا شسته و بنوشید برای دفع تمام بیماریها و آفات ان شاء الله ) بیمه قرآنی می گردد و آن هفت سین آیات عبارتند از :
1- سلام قولا من رب الرحیم (58 یس )
2- سلام علی نوح فی العالمین (79 صافات )
3- سلام علی ابراهیم (108 صافات )
4- سلام علی موسی و هارون ( 119 صافات )
5- سلام علی آل یاسین (129 صافات )
6- سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ( 73 زمر )
7- سلام هی حتی مطلع الفجر (7 قدر )

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

[1]- بلوكباشي، علي؛‌ نوروز، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1380، ص 10.
[2]- يعقوبي، ابن واضح؛ تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، چاپ ششم، ج1، ص 117.
[3]- مسعودي، علي بن حسين؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي، 1374، ج1، ص 218.
[4]- مسعودي، علي بن حسين؛ التنيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، علمي و فرهنگي، 1365، چاپ دوم، ص 196.
[5]- فردوسي، ابوالقاسم؛ شاهنامه فردوسي، تهران، بروخيم، 1314، ج1، ص 26-25.
[6]- عاملي، شيخ حر؛ وسائل الشيعه، قم، آل البيت (عليهم‌السّلام)، 1409، ج8، ص 173.
[7]- حلي، ابن فهد؛ مهذب البارع، قم، جامعه مدرسين، 1407، ج1، ص 191.
[8]- مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404، ح56، ص 101.
[9]- همان، يكي از محققان مي‌نويسد: «اسلام عيد نوروز را نه به طور كلي رد نموده و نه به صورت كلي قبول كرده است بلكه اسلام يكسري از كارهاي خوب نوروز كه جنبه الهي داشت و سعادت بشر در آن بود قبول كرد و به آن جهت شرعي و اسلامي داد و جهات منفي و بدش را كه بوي شرك و خرافات و انحراف مي‌داد ممنوع نمود. محمدي نيا، اسدا...، اعياد اسلامي و نوروز، قم، نصايح، 1376، چاپ اول، ص 41.
[10]- نحوه خواندن اين نماز در مفاتيح الجنان در اعمال عيد نوروز ذكر شده است.
[11]- عاملي، شيخ حر؛ پيشين، ج8، ص 173.
[12]- همان، ج3، ص 335.
[13]- قمي، شيخ عباس؛ مفاتيح الجنان، اعمال عيد نوروز، ص 559.
[14]- همان، ص 558.
[15]- همان، ص 559، خصوصاً دعاي «يا مقلب القلوب و الابصار...»


برچسب‌ها: يا مقلب القلوب و الابصار, عیدنوروز, اسلام, شیعه, ایران, ایرانیان
نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 2:58 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

سلام ؛پیشنهاد میکنم خدمت دوستان عزیز این گفتگوی بسیار مفید رو بخوانید!

استاد حائري‌پور از اساتید مركز تخصصي مهدويت با بيان اين‌كه «يك انسان معتقد و منتظر حضرت بايد مواظب باشد كه جريان ملاقات‌گرايي به يك جريان آسيب‌زا در زندگي او تبديل نشود» گفت: كم نيستند كساني كه از علاقه‌ منتظران امام عصر(عج) سوءاستفاده مي‌كنند و با ادعاي ارتباط و ملاقات با حضرت، مردم را فريب مي‌دهند.


حجت‌الاسلام و المسلمين محمدمهدي حائري‌پور در گفت وگو با خبرنگار دين و معارف اسلامي (ايسنا) با ارائه تحليلي از آسيب‌هايي كه در موضوع مهدويت ممكن است علاقه‌مندان و عاشقان ظهور را گرفتار كند، آسيب «ملاقات گرايي» را مورد ارزيابي قرار داد و افزود: موضوع مهدويت از جمله موضوعات بسيار مهم و راهبردي است. اعتقاد به امام زمان(عج) و علاقه و محبت به ايشان از جمله مواردي است كه در دين اسلام و متكب تشيع مورد توصيه و سفارش پيامبر و اهل بيت(ع) بوده است اما بايد توجه داشته باشيم كه گاهي ممكن است آسيب‌هايي در اين اعتقاد بسيار مهم به وجود بيايد و حتي كساني كه معتقد به حضرت و علاقه‌مند به ايشان هستند از ناحيه اين آسيب‌ها مورد هجوم قرار بگيرند و دچار آسيب شوند.

وي يكي از آسيب‌ها در بحث مهدويت را آسيب «ملاقات‌گرايي» دانست و در توضيح آن گفت: در زمان غيبت انسان‌هايي كه معتقد به حضرت هستند دوست دارند ايشان را ملاقات كنند و سعادت ديدار امام عصر(عج) براي‌شان اتفاق بيفتد. همان‌طور كه براي بزرگاني مانند سيدبحرالعلوم و مقدس اردبيلي و علي‌بن مهزيار اتفاق افتاد ضمن آن‌كه بايد توجه داشت كه ملاقات با امام زمان(عج) يك سعادت بزرگ است اما نبايد اين‌طور باشد كه تمام هم و غم و هدف يك انسان معتقد به حضرت اين باشد كه حتما امام زمان خود را در زمان غيبت ملاقات كند.

وي ادامه داد: آن چيزي كه مطلوب و مورد توصيه ائمه اطهار است جلب رضاي امام عصر است؛ يعني يك انسان معتقد به حضرت بايد تلاش كند رضايت امام زمان(عج) را با اعمال و رفتار خود جلب كند و در زمان غيبت اساسا عقل و قاعده بر اين است كه ما از ديدار آن حضرت محروم هستيم و معناي غيبت اين است كه امام عصر(عج) پنهاني زندگي مي‌كند و تا زمان ظهور سعادت ديدار براي كسي اتفاق نمي‌افتد مگر در حالت‌هاي استثناء كه مصلحت بر اين باشد كه سعادت ديدار رخ دهد.

اين كارشناس مباحث مهدويت با اشاره به اين‌كه «يك شيعه معتقد و منتظر امام عصر(عج) علي‌رغم اين‌كه مشتاق ديدار آن حضرت است، در عين حال بايد تسليم خواست خدا باشد» افزود: بايد بپذيريم كه اگر ديداري اتفاق نيفتاد حتما روي مصلحتي بوده است همان‌طور كه اگر هر دعايي مي‌كنيم و آن دعا به اجابت نمي‌رسد و خواسته ما برآورده نمي‌شود تسليم خواست خداوند هستيم و آن را مي‌پذيريم و باز راه بندگي خود را ادامه مي‌دهيم .

وي تصريح كرد: در موضوع مهدويت نيز اگر ما ملاقات و ديدار حضرت را دوست داريم ـ كه امر مطلوبي است ـ اما اگر به اين هدف نرسيديم به هيچ وجه نبايد دچار ياس و نااميدي ‌شويم و اعتقادمان سست گردد، بلكه بايد علاقه و محبت‌مان روز به روز بيشتر ‌شود؛ چراكه پذيرفتيم ديدار، يك خواسته و مطلوب است، اگر اتفاق بيفتد بهتر و اگر اتفاق نيفتاد بايد بپذيريم كه حتما مصلحتي بوده است.

وي با بيان اين‌كه «ممكن است عده‌اي به اشتياق ديدار آن حضرت زندگي كنند، اما در عين حال اين ديدار براي‌شان اتفاق نيفتد اما هيچ وقت دچار ياس و نااميدي نمي‌شوند» خاطرنشان كرد: ملاقات با امام عصر(عج) نسخه‌اي ندارد كه بگوييم اگر كسي آن را انجام داد مثلا اگر 40 شب چهارشنبه به جمكران برود ديدار با امام زمان(عج) اتفاق مي‌افتد اين درست نيست. زيرا هيچ نسخه قطعي وجود ندارد هر چند سفارش‌هايي شده اما آن‌ها فقط راه‌هايي است كه مي‌تواند به ديدار حضرت منتهي شود.

حائري‌پور تاكيد كرد: نسخه‌ قطعي و حتمي وجود ندارد چون ديدار امام زمان (عج) يك خواسته و حاجتي است كه ما به خداوند عرضه مي‌داريم و برآورده شدن حوائج ما وابسته به اين است كه مصلحتي هم وجود داشته باشد و تنها به خواستن ما نيست و ما نمي‌دانيم كه چه چيزي به مصلحت ما هست يا نيست و اين را خداوند متعال تشخيص مي‌دهد.

وي با اشاره به اين‌كه «بايد مواظب باشيم در دوره غيبت ممكن است كساني با ادعا ملاقات با امام زمان(عج) بخواهند افرادي را فريب دهند» گفت: كم نيستند كساني كه متاسفانه از اين علاقه‌ منتظران امام عصر سوء استفاده مي‌كنند و با ادعاي ارتباط و ملاقات با حضرت، مردم را فريب مي‌دهند. ادعا مي‌كنند كه در ديدار با امام عصر پيامي را دريافت كرده‌اند. بايد مراقب بود كه همه اين‌ها دام‌هاي شيطاني است كه شايد برخي ندانسته گرفتار مي‌شوند و بعضي‌ها با غرض و قصد فريب بخواهند افراد را به دام بيندازند.

وي يادآورشد: بايد مراقب بود كه ادعاي ملاقات از هيچ كسي پذيرفته نيست. درست است كه ملاقات در زمان غيبت امكان دارد و بزرگاني هم به اين سعادت نائل آمده‌اند اما اين‌گونه نبوده كه اين بزرگان بعد از اين‌كه مشرف شدند اين قضيه را علني كنند و ادعاي ملاقات داشته باشند.

اين پژوهشگر مباحث مهدويت با بيان اين‌كه «جريان ملاقات با امام عصر (عج) براي افراد خاصي كه محل اسرار بودند انجام شده و اين جريان بعد از رحلت‌ آن‌ها منتشر شده است» افزود: اين‌كه افرادي بيايند در زمان حيات‌شان با زبان خود بگويند و بنويسند كه ملاقات كرده‌اند پذيرفته نيست و از موارد آسيب‌زاست.

وي ادامه داد: يك انسان معتقد و منتظر حضرت بايد مواظب باشد كه جريان ملاقات‌گرايي به يك جريان آسيب‌زا در زندگي او تبديل نشود. همه ما معتقد به امام زمان(عج) بوده و مشتاق ديدار ايشان هستيم اما در عين حال بايد مواظب باشيم كه رضايت حضرت را جلب كنيم و سعي‌مان بر اين باشد كه از راه باطن و قلب و روح با حضرت ارتباط پيدا كنيم.

وي تاكيد كرد: اين همان نقطه مطلوب است؛ بنابراين بايد سعي كنيم ياد آن حضرت پيوسته در دل‌هاي ما باشد و هر روز با خواندن دعاي عهد با آن حضرت تجديد عهد كنيم و ارتباط قلبي پيدا كنيم و اين همان چيزي است كه مورد توصيه و مطلوب پيامبر و ائمه اطهار (ع) بوده است.

برچسب‌ها: منتظر, ملاقات‌گرايي, منتظران امام عصر, عج
نوشته شده در جمعه 26 اسفند1390ساعت 10:30 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

با عرض سلام خدمت شما دوستان ایمانی و گرامی در این پست میخواهم در مورد چگونه ذکر بگوییم؟! نگاهی داشته باشیم تا بدانیم و عمل کنیم :

 امام علی (علیه السلام)، از ذکر زیبای الهی سخن به میان آورده و خطاب به فرزند خود می‌فرماید: (و عمارة قلبک بذکره) و تو را سفارش می‌کنم که، دلت را با یاد خدا زنده کنی.


تعبیر به (عمارة قلبک بذکره) از ناحیه‌ی مولای متقیان بیانگر آن است که خانه قلب آدمی بدون ذکر خدا، به ویرانه‌ای می‌ماند که هرگز بذر خوبی‌ها و صفات برجسته‌ی انسانی در آن سبز و شکوفا نمی‌شود. بنابراین می‌توان گفت: این ذکر ارزشمند الهی است که همچون دانه‌های حیات بخش باران می‌تواند زمین خشکیده‌ی دل آدمی را طراوت بخشیده و از این طریق درخت تنومند ایمان را در خانه قلب انسان آبیاری نماید.

 
چگونه ذکر بگوییم؟!

نکته‌ی حائز اهمیت پیرامون موضوع ذکر آن است که اگر چه ذکر زبانی بسیار خوب و پسندیده است، اما هرگز نباید به آن بسنده و اکتفاء نماییم، بلکه همواره باید بکوشیم که ذکر خدا را به خانه دل راه داده، تا در اثر آن، زبان دل نیز همراه با زبان سر، به ذکر و یاد خدا بپردازد، که علماء علم اخلاق از چنین ذکری، به ذکر قلبی تعبیر می‌کنند.
ذکر خدا آن است که چون تصمیمی بر معصیت می‌گیرد، خداوند متعال را یاد کند و یاد خدا میان او و معصیت فاصله شود، و این همان چیزی است که خداوند عزوجل درباره‌ی آن فرموده است: همانا پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد خدا می‌افتند (و در پرتو ذکر او حق را دیده) و در این هنگام بینا می‌شوند

مهم‌ترین اثر سودمند ذکر قلبی آن است که آدمی در سایه‌ی دست یافتن به آن، در برابر دستورات الهی سر تسلیم فرود آورده، و از عمق جان پذیرای آن‌ها خواهد شد.

در حقیقت می‌توان گفت: ذکر قلبی را رابطه‌ی تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه‌ای که در اثر آن انسان از زشتی‌ها پرهیز نموده، و رخت وجود خویش را از چرک گناهان پاک نگه خواهد داشت. در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) درباره‌ی حقیقت ذکر می‌فرماید: «و هُوَ اَن یذکر الله عزوجل عند المعصیة یَهُمُّ بها فیحول ذکر الله بَینَهُ و بین تلک المعصیة و هُوَ قول الله عزوجل – اِنَّ الذین اتّقوا إذا مَسَّهُم طائفٌ من الشیطانِ تذکّروا فإذاهم مبصرون»3 (ذکر خدا آن است که چون تصمیمی بر معصیت می‌گیرد، خداوند متعال را یاد کند و یاد خدا میان او و معصیت فاصله شود، و این همان چیزی است که خداوند عزوجل درباره‌ی آن فرموده است: همانا پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد خدا می‌افتند (و در پرتو ذکر او حق را دیده) و در این هنگام بینا می‌شوند)

شایسته است که بدانیم خالق هستی به پاس چنین ذکری، انسان را به طرز شگفت انگیزی مورد توجه خود قرار داده، و از الطاف ویژه‌ی خود او را بهره‌امند خواهد ساخت.

در روایتی که از قول یکی از دو امام بزرگوار از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام در این باره وارد شده است، امام (علیه السلام) می‌فرماید: «فرشته جز آنچه می‌شنود نمی‌نویسد، و خداوند متعال فرموده: «پروردگار خود را به حال زار و پنهانی در دل خود یاد کن» و ثواب این گونه ذکر را که انسان در نفس خود می‌گوید، به خاطر عظمت و بزرگی‌ای که دارد، کسی جز خدا نمی‌داند»4

بنابراین در راه ذکر خدا هرچه تلاش نموده، و در این باره سختی‌ها را تحمل نماییم، باز هم کم است.

در پایان این بخش لازم به ذکر است که ذکر قلبی امری است بس دشوار، که به سادگی نمی‌توان از پس آن برآمد، بلکه در این مسیر باید مراحلی را طی نمود، تا به مرور زمان به چنین گنج ارزشمندی دست یابیم.
ذکر قلبی را رابطه‌ی تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه‌ای که در اثر آن انسان از زشتی‌ها پرهیز نموده، و رخت وجود خویش را از چرک گناهان پاک نگه خواهد داشت

استاد برجسته علم اخلاق و عارف کامل «امام خمینی قدس سره» در کتاب ارزشمند شرح چهل حدیث از قول استاد بزرگوار خود مرحوم شاه آبادی نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «شخص ذاکر باید در ذکر مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده می‌خواهد تعلیم کلمه را کند [یعنی کلمه‌ای را به او یاد دهد]؛ تکرار می‌کند تا اینکه او به زبان می‌آید و کلمه را ادا می‌کند. پس از آنکه او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می‌کند؛ و خستگی آن تکرار برطرف می‌شود و گویی از طفل به او مددی می‌رسد، همین طور کسی که ذکر می‌گوید باید به قلب خود که زبان ذکر باز نکرده، تعلیم ذکر کند و نتیجه‌ی تکرار اذکار آن است که زبان قلب گشوده شود، و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است که زبان از قلب تبعیت کند و زحمت و تعب تکرار مرتفع شود.»5

 
ذکر «الله اکبر» بر زبان مرد خدا

اگر انسان در این دنیا فراوان به یاد خدا باشد، به گونه‌ای که علاوه بر زبانش، قلب و جانش نیز به این ذکر شریف عادت نماید، نتیجه‌ی چنین امری را در لحظه مرگ خواهد دید، چرا که عادت به ذکر زیبای الهی باعث می‌شود که در آن لحظه‌ی حساس نیز آن را به زبان جاری نماید و حداقل از خاطرش بگذراند که این خود امری است ارزشمند که در سایه‌ی آن بسیاری از سختی‌ها و مشکلات آن زمان هولناک بر انسان سهل و آسان شود.

در اینجا به منظور تأیید مطلب، به داستان یکی از مردان بزرگ الهی به هنگام مرگ اشاره می‌کنیم، به امید آنکه رشته‌ی علم و یقین در وجودمان مستحکم شده و غبار هرگونه تردیدی در این باره از صفحه‌ی ذهن پاک شود:

جناب حجت الاسلام و المسلمین توسلی نقل می‌کند که امام دائماً در حال ذکر بودند حتی در یکی از موارد وقتی به هوش آمده بودند، لب‌های مبارکشان تکان می‌خورده است. وقتی دکتر گوشش را جلو می‌برد می‌شنوند که امام «الله اکبر» می‌گویند. با همان حال ذکر گفتن نیز از دنیا رفتند.6

 

پی نوشت ها :

1-فرازی از نامه 31 نهج البلاغه، ص520، ترجمه محمد دشتی

2- سوره حجرات- آیه‌ی 13

3- بحارالانوار، ج90، ص151، ح6

4- کافی، ج2، ص502

5- برگرفته از کتاب شرح چهل حدیث، نوشته امام خمینی، ص292-293

6- برگرفته از کتاب سیره آفتاب، ص


برچسب‌ها: ذکر, اذکار, چگونه, الله اکبر, الهی
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 12:37 توسط سید| بفرستيد داغ کن -بالاترين داغ کن - کلوب دات کام | |

Design By : Night Melody