مظلوم است

شهادت است،

سالروز عروج امامی است مظلوم که حتی برخی شب شهادتش نیز بساط جشن و سرور برپا می کنند.

مظلوم است چون او را نمی شناسیم ،غریب است چرا که فرزندش را هم نمی شناسیم ،نمی دانیم چقدر خون دل خورد برای مقابله با جریان های انحرافی مانند غلات و واقفیه،ناشناخته است برای اینکه شهر رنگ و بوی شهادتش را ندارد حتی همین دنیای مجازی.

سالروز شهادت امام عاشقان ،اباالمهدی (عج)،امام حسن عسکری (روحی فداء)تسلیت باد.

شادی روح منورشان صلوات.

فضیلت گریه بر مصائب سیدالشهدا

حضرت آیت الله بهجت (رحمة الله علیه) : بنده خیال می کنم فضیلت بکاء بر سیدالشهدا بالاتر از نماز شب باشد ... بکاء بر مصائب اهل بیت  و به خصوص حضرت سیدالشهدا  از آن قبیل مستحباتی است که مستحبی افضل از آن نیست .


آیت الله سید علی قاضی (رحمة الله علیه) میفرمودند: در مستحبات عزاداری و زیارت سیدالشهدا (علیه السلام) مسامحه ننمایید و روضۀ فرهنگی ولو دو ، سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است .



حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی (رحمة الله علیه) : علت موفقیت من همین مجالس توسل و روضه خوانی و سینه زنی در کنار درس های طلبگی بوده است.

ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ


رﻭﺯﯼ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ . ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ .

ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ 10 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ) ﺗﺎﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ (. ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮﺟﯿﺒﺶ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ .

ﺑﺎﺭﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﭘﻮﻟﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ .ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ) ﮐﻮﭼﮑﯽ (ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭﮔﺮ .

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ ) ﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻣﯿﺰﻧﻪ( . ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺪ،ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ .

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺖ؛ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ،ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ

آدمی را می توان شناخت



آدمی را می توان شناخت :
از کتابهایی که می خواند
و دوستانی که دارد
و ستایش هایی که می کند
و لباسهایش و سلیقه هایش
و از آنچه خوش نمی دارد
و از داستانهایی که نقل می کند
و از طرز راه رفتنش
و حرکات چشمهایش
و ظاهر خانه اش و اتاقش؛
زیرا هیچ چیز بر روی زمین مستقل و مجرد نیست،
بلکه همۀ چیزها تا بی نهایت با هم پیوند و تاثیر و تاثّر دارند.

“A Man is Known…”
A man is known by the books he reads
by the company he keeps
by the praise he gives
by his dress, by his tastes
by his distastes
by the stories he tells
by his gait
by the motion of his eye
by the look of his house, of his chamber
for nothing on earth is solitary
but everything hath affinities infinite…
R.W.Emerson

نوشته رالف والدو امرسن
ترجمه حسین الهی قمشه ای
برگرفته از کتاب "در قلمرو زرین"

گذشتم اقا

سلام ارباب من
به عشق همان عشقی که میدانی و میدانم
و همان قول و قرارمان در دل ظهر عاشورا ؛اعلام میکنم
از آن چیزهای که برایم عزیز و لذت بخش و گاه مقدس بودند «گذشتم» آقای من
حال سید من و ارباب من این من و اشاره شما

ساعت به ساعت روز عاشورا براساس مقاتل

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می شود 21 مهر سال 59 شمسی. تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد) را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.

 
5:47 اذان صبح
امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»
آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بع از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.
 
حدود 6
امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.
 
7:06 طلوع آفتاب
کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان  را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما درو است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.
 
حدود 8
بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.
بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.
 
حدود 9
روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده  شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)
 
حدود 10
بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.
 
بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده
 
اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.
گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.
 
حدود 11
بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای کشته شدن با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد. پیرمرد زاهد. بربربود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب  بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.

12:50 اذان ظهر

حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمرسعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع)  از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»

حدود 13

30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر.

بعد از کشته شدن اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم. به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد . شهادت او بر جوانان بنی هاشم خوانده است. ابن عبدالله بن مسلم. به طرز ناجونمردانه ای شهید شد. هاشم گران آمد . دسته جمعی سوار شدند وب ه دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»
 
حدود 14
28 نفر از مردان بنی هاشم کشته شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از کشتگان نوه ابولهب بود.
 
عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره کشته شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»
 
حدود 15
 امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله کشته شد. امام (ع)  رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ  کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»
 
امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.
 
امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف مام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی  زمین را از ایشان بگیر!»

16:06 اذان عصر
وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان  به زمین می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه  می کنی؟» گوید: اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»
 
حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)
بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.
غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.
یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.
ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر  امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.
 
18:49 اذان مغرب
کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.
داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»
 
آنها چندنفر بودند؟
معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). 
 
یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. 
 
احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته. 
 
احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

من بلد نیستم روضه بخونم! اما

یه بار آقای قرائتی گفت: من بلد نیستم روضه بخونم.
فقط چند تا جمله میگم:

آخه آدم امامشو میکشه؟

اگه خواست بکشه اینجوری میکشه؟
تشنه میکشه؟

با اسب رو بدنش میتازونه؟

وقتی اینجوری کشت سرشو سر نیزه میزنه؟

به بچه شش ماهش هم رحم نمیکنه؟
به دختر سه سالش؟
به اهل و عیالش؟

یا حسین ...

علامت کشی یا انحرافی در محرم

با عرض  سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم

چیزی که محرم امسال را برای من متفاوت از محرم­های قبل کرد، سعی در نگاه کردن از زوایه­ی دیگر به این واقعه بود. البته به شدت معتقدم که محرم امسال به هیچ وجه دلنشینی سال­های قبل را برای من نداشت، اگر چه می­دانستم که بسیاری از کارهایی که سال­های قبل تحت عنوان عزاداری انجام می­دادم ریشه­ی تاریخی محکمی ندارد و اغلب نوعی بدعت است.

به نظر من دو نوع ندانستن ممکن است برای کسی رخ دهد:

اول اینکه نمی­داند که کاری درست است یا خیر ولی آن را انجام می­دهد،

دوم اینکه نمی­داند چرا یک کار غلط است و آن را انجام نمی­دهد.

که صد البته برای من و عزاداری امام حسین (ع) ندانستن اول دلچسب­تر است تا دوم. ولی به این هم معتقدم که باید یک جایی ریشه­ی جهالت برچیده شود تا نسل­های بعد از ما، دست از سطوح بی­ارزش و بی­مایه­ی عزاداری بردارند و به کنه قضیه برسند تا تأصیر عزاداری پایدار و مفید باشد.

برخی از مواردی که در محرم امسال برای من ایجاد سؤال کرد عبارتند از:

فلسفه­ی علامت کشی، زنجیر و سینه زنی، تعزیه، دسته­های عزاداری با آن ابزار موسیقیایی خود و  داستان­هایی که از عاشورای 61 قمری نقل می­شود.

 امید است که بتوانم این شبهات را برای خود بر طرف کنم و  مفید واقع شود. به عنوان اولین قدم به تاریخ علامت کشی پرداخته می­گردد.

علم و علامت در فرهنگ دهخدا به صورت زیر تعریف شده­اند:

علم: پرچم ، رعيت ، نشان لشكر ، بيرق ، آنچه به سر نيزه بندند ، درفش و در اصطلاح عزاداري حسيني نام علم و علامت خاصي است كه هر هيئت و دسته ، ويژه خود دارد و آن را از دسته‌هاي ديگر متمايز مي‌سازد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

علامت: صليب مانندي كه بر چوب يا آهن افقي كه از آن از سوي پايين شالهاي ترمه آويزند و سوي زير لاله و تنديسهايي از مرغ وپرنده روي آن نصب كنند و در ميانه از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز ، پر يا گلوله اي از شيشه الوان نصب كنند و اين زبانه هاي فلزي كه به تيغ مشهور است سه يا پنج باشد كه ضمناَ قدمت آن به سلاطين قاجار مي رسد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

تاریخچه­ علم و علامت
تاريخچة علم و علامت محل اختلاف و داراي اقوال مختلف مي باشد. مورخان تاريخچة علم و علامت را دوره‌هاي مختلف ذكر مي‌كنند. عده‌اي ريشه آن را مربوط به دوره آق قويونلوها و قره قويونلوها ، عده اي به دورة صفويه و عده اي به دورة زنديه و قاجاريه نسبت مي دهند. قديمي ترين علامت­هاي ايراني در موزة توپكاپي استانبول نگهداري مي شود. شايد اين علامت­ها كه نمونه اي از علامت و نشان قبايل مختلف ايراني است در عصر حكومت تركمنهاي آق قويونلوها و قره قويونلوها وجود داشته اند و دسته هاي سياسي و مذهبي از آنها استفاده مي كرده اند.

علامت­ها از صفحات آهني بصورت تيغه اي باريك و بلند ساخته مي شده اند و در رأس آن علامت ، نشان سنتي و قومي قبيله اي نصب مي شده است . درميان شيعه مذهبان نام الله و يا الله محمد و يا پنج تن (ع) روي آن نقره كاري مي شده است . تيغه بلند و باريك آهني با صفحه اي مدور و بزرگتر در انتهاي تيغه كه داراي قابي از فلز بود خاتمه مي يافت دور اين قاب را با سرهاي اژدها كه از هنرهاي چيني و ژاپني اقتباس شده بود مي آراستند. تصوير اين علامت­ها در مينياتورهاي قرن 15 ميلادي هم ديده مي شود اين علامتها بر روي دسته اي چوبي يا فلزي قرار مي گرفت و پيشاپيش دسته‌ها حمل مي‌شد.

در سالهاي بعد بخصوص در دوران زنديان و قاجاريه تزئينات ديگري به علامت هاي دسته اضافه شد و عزاداران مذهبي در ايام سوگواري با بزرگداشت و تشريفات ديگر آنها را بكار مي بردند. در آن دوران علامتها را پيشاپيش صف سوگواران حركت مي دادند علامتهاي قديمي تر معمولاَ پايه اي داشتندكه كلمات مذهبي بر روي آن منقوش بود و دو اژدها با دهان باز از آن حفاظت می­كردند كه صورت آنها نيز سوراخ بود.

برخي علامتها داراي نگاره طاووس ، پرنده ، چهار گلدان و يك جفت طوطي در دو طرف علامت مي باشدكه گاه دو شمعدان به ميله اي كه قاب بر آن تكيه دارد متصل است . در گذشته علامت­ها يك تيغه بودند و تزئيناتي به آن متصل مي‌شد . اين علامت­ها كم كم تبديل به علامتهاي سه‌تيغه ، پنج تيغه ، هفت تيغه ، بيست و يك تيغه و ... شدند.

آقاي هاينريش بروگش آلماني از سياحان دورة قاجار در زمان ناصرالدين شاه از مراسم عزاداري كه در ميان باغ كاخ و نزديك اتاقي كه شاه براي تماشاي تعزيه در آن مي‌نشست مي‌نويسد :

ميهمانان درون چادر بزرگي نشسته بودند و مراسم را تماشا مي‌كردند در آغاز مرداني قوي هيكل علامات و علم­هايي را به ميدان مي‌آوردند بعد از اين هشت نفر وارد ميدان شدند كه يك چهار چوبي را بر دوش حمل مي كردند و روي اين چهارچوب چيزي شبيه قبر درست كرده بودند و به ما توضيح مي دادند كه اين سمبل قبر پيامبر(ص) است روي قبر چندين طاق شال كشمير كشيده بودند و چند شمع كافوري نيز روي آن در يك شمعداني مي سوخت در دو طرف اين قبر نيز دو نفر ديگر با علم و كتل حركت مي‌كردند.

اما نكته قابل توجه و مغفولي كه توجه به آن كليد حل معماست و ريشه تمامي اين مسائل مي‌باشد اين است كه علامت­هايي كه هر چند به قول مورخين تاريخچه آن به دوران قاجاريه و زنديه برمي‌گردد اما ريشه اصلي آن را بايد در مسيحيت جستجو و پيدا كرد ناگفته نماند كه در دروان صفويه تا زمان شاه عباس اول عزاداري­ها و حركت­هاي شيعي بطور زيرزميني انجام مي گرفته و شاهان و سلاطين هميشه از اجتماعات شيعي خوف داشتند و برخلاف امنيت دستگاه حكومتي خود مي ديدند تا اينكه در زمان حكومت شاه عباس دوم ورق برمي گردد و شاه عباس دوم به شدت مدافع شيعه و عزاداري سيدالشهداء مي شود و براي نشر و گسترش عزاداري­ها و اجتماعات سوگواري شيعي به فكر چاره مي افتد او در دستگاه حكومتي خود وزارتي بنام وزارت روضه‌خواني و تعزيه‌داري ايجاد كرده و وزيري براي آن منصوب مي‌كند. او وزير روضه خواني و تعزيه داري خود را به اروپاي شرقي «كه در آن زمان صفويان روابط بسيار نزديك ، مرموز و ويژه‌اي با آنها داشته‌اند مي‌فرستد» كه در رابطه با مراسم ديني و تشريفات مذهبي آن جا تحقيق كند.

وزير روضه خواني و تعزيه داري در رابطه با اين موضوع تحقيق كرده و بسياري از سنتها و مراسم جمعي مذهبي و تظاهرات اجتماعي مسيحيت و برگزاري و نقل مصيبت­هاي مسيح و حواريون و شهداي تاريخ مسيحيت و نيز علائم و شعارهاي آنان و ابزارها و وسايل خاص اين مراسم و دكورهاي ويژه­ی محافل ديني و كليسا را اقتباس كرده و همه را به ايران مي‌آورد و در اينجا به كمك


وابستگان به رژيم صفوي ، آن فرمها و رسوم را با تشيع و تاريخ تشيع و مصالح ملي و مذهبي ايران تطبيق داده و به آن قالب­هاي مسيحي اروپايي و محتواي شيعي ايراني مي بخشند بطوري كه ناگهان در ايران سمبل­ها و مراسم ، مظاهر كاملاً تازه اي كه هرگز نه در مليت ايران سابقه داشت و نه در دين اسلام و نه در مذهب شيعه ، بوجود آمد. مراسم و تشريفات مخصوص عزاداري اجتماعي و رسمي ، همه فرمهاي تقليدي از عزاداري و مصيبت‌خواني و شبيه‌سازي مسيحيت اروپايي است و حتي گاه به قدري ناشيانه اين تقليد را انجام داده‌اند كه شكل صليب را هم كه در مراسم مذهبي مسيحي‌ها جلوي دسته‌ها مي‌برند. صفويان بدون اينكه كمترين تغييري در آن بدهند آن را به ايران آورده‌اند و امروزه هم بدون توجه بشكل رمزي و مذهبي آن در مسيحيت ، جلوي دسته‌هاي عزاداري راه مي‌برند و همه مي‌بينند كه شاخصة نمايان هر دسته سينه زني همين صليب جريده است. در عين حال در نظر هيچكس معلوم نيست براي چيست و هيچكس از آنهايي هم كه آن را مي‌سازند و حمل مي‌كنند نمي‌دانند براي چه چنين مي‌كنند. ارزش و اعتبار و شكوه و فداكاري ، اندازه ايمان و شور ديني يك دسته به بزرگي و سنگيني و زيبايي و گراني علامتی است كه در جلوي آن دسته حركت مي كند.

 


(نمونه هایی از شمایل بکار رفته در علامت ها)

آسیب­های علم و علامت

الف) از حوزه دين :

1) تقدس دادن به علامت­ها : كه به نظر مي­رسد مي توان نوعي اشتغال فكري براي عزاداران عزيز باشد و توجه اذهان را از اصل فلسفه قيام سيد الشهدا (ع)كاهش بدهد و از طرفي ديگر بهانه هايي به دست دشمنان قسم خورده مكتب تشيع مانند وهابيون و ديگر فرق ضاله بدهد از اين رو بايد از اين گونه امور پرهيز كرد .




2) اعتقاد به حرکت علامت در روز يا شب عاشورا.

3) حاجت طلبي : اين مورد نيز باعث ايجاد شبهه توسط دشمنان شده است وبهانه هايي بدست آنان داده است.

ب) از حوزه شکلي :

1) وجود حيواناتي مانند گوزن، کبوتر، خروس، هدهد، اژدها و ... : كه هر كدام از اينها براي فرهنگ و ملتي است مثلاًاژدها از فرهنگ چين وارد شده است .

2) وجود بت­هاي هندوها: كه خود مظهر شرك بوده ودر فرهنگ ديني و آيات و روايات متعددي از آن نهي شده است .

3) طلاکوب کردن آن: اين امر مستلزم هزينه هاي زيادي است كه اين هزينه ها را مي توان براي مستمندان مصرف كرد .

4) شكل و حالت صليبي آن.

ج) از حوزه اجتماعي:


1) قرار گرفتن زنان زير آن جهت گرفتن حاجت و حاملگي :كه با وجود مناهي شديد از سوي شارع مقدس اين عمل در عزاداري هاي شيعيان وجود دارد .

2) سد معبر و ايجاد ترافيک: لازم به ياد آوري است كه در شرع8 مقدس اسلام از سد معبر و ايجاد خلل و ترافيك در معابر عمومي نهي شده است تا جائيكه فقها فتوا داده اند كه نمازي كه ستون دين است اگر موجب سد معبر شود باطل است و مقبول درگاه احديت نمي باشد .

3) بستري جهت نزاع بين جوانان تا حد وقوع قتل: در پرونده هاي متعدد قضايي مي توان به اين مطلب رسيد

در آخر توجه شمارا به چند فتوا در مورد حکم علم و علم کشی جلب می نمایم.

سئوال: استفاده از عَلَم در مراسم عزادارى سيدالشهدا (ع) يا قرار دادن آن در مجلس عزا و يا حمل آن در دسته عزادارى چه حكمى دارد؟

آیات خمینی، تبريزى، فاضل، مكارم و سيستانى: اشكال ندارد.

آیت الله خامنه ‏اى: فى نفسه اشكال ندارد، ولى نبايد اين امور جزء دين شمرده شود.

نورى: استفاده از آن در حد متعارف اشكال ندارد.

صافى: حمل عَلَم بعيد نيست از تعظيم شعائر محسوب شود و بى‏اشكال باشد.

ناگفته نماند که شکی نیست در نیت پاک اغلب افرادی که زیر علامت می­روند، اما کورکورانه مقدس دانستن چیزی که هیچ جایگاهی نه در دین و نه در فرهنگ کشورمان دارد عمل اشتباهی است که ممکن است با تغییراتی که با گذشت سالیان در آن ایجاد شود انحراف بیشتری از اصل ماجرا پیدا کند.

مقدس دانستن افراد و اجسام بی­ارزش و گاهاً معاند با دین امری عادی در ایران ما شده است و باید تک تک ما در ارتقای سطح فکر مردم و از بین بردن این افکار غلط تلاش کنیم.

منابع:

http://tdm.ido.ir/

http://porseman.org/


عجب قصه پر غصه ای

یک رفیقی دارم به اسم محمود. پدرش جاویدالاثر است. در هیات به رسم شوخی همیشگی مان برگشتم بهش گفتم: پدرت از آلمان بر نگشت؟
گفت: کلاس ما را پایین نیاور. پدرم فرانسه است.
و ادامه داد: حالا ما که می گوییم پدرمان خارج است و حتی یک بار هم که خواستند یک شهید گمنام دیگر را به جای بابایمان به ما بدهند قبول نکردیم، اما عباس اینا رو چی می گی؟
گفتم می دانم که برادرش شهید شده، اما ماجرایش چیست؟
گفت: عباس نمی تواند پز بدهد که برادرم خارج است، چون رفقایش در جبهه دیده اند که سر برادرش را بعثی ها بریده اند و بدنش را هم در بشکه قیر انداخته اند! ، عباس اینا حتی نباید منتظر یک برادر اشتباهی باشند ....
*******
قصه قاسم ابن الحسن و حضرت علی اکبر عجب قصه پر غصه ای است. در روضه ها خیلی شنیده ایم که وقتی اجساد مطهر را به خیمه ها باز می گردانده اند، سوال اصلی همه این بوده که آیا این همان قاسم است، آیا این بدن ، همان علی اکبر است ، آیا ....

سن امام زمان(عج) هنگام ظهور چقدر است

علائم ظهور به چند گونه تقسیم می‌شود که این تقسیم‌بندی‌ها از زاویه‌های گوناگون انجام می‌شود،‌ در ادامه به دو تقسیم از علائم ظهور از منظر آیت‌الله محمدعلی ناصری استاد اخلاق و مدیر حوزه علمیه حضرت ولی عصر(عج) اشاره می‌شود. این مباحث توسط مجید هادی‌زاده به رشته تحریر در آمده است.

*علائم حتمیه و علائم غیر حتمیه
یکی از این تقسیمات - که بر اساس قطعی بودن و یا قطعی نبودن پیدایش آن علائم، صورت پذیرفته - تقسیم این علائم به دو دسته بزرگ علائم «حتمیه» و «غیر حتمیه» است.

منظور از علائم «حتمیه» علاماتی که حتماً به وقوع خواهد پیوست و به عبارت دیگر در پیدایش آن‌ها بدائی برای خداوند متعال صورت نخواهد پذیرفت، سنت خداوند درباره این علائم، چنان جریان یافته که مانند تحقق مرگ برای یک یک انسان‌ها، قطعی باشد و به هیچ وجه وقوع آن‌ها منتفی نشود.

در مقابل اما «علائم غیر حتمیه» را نام برده‌اند، این علائم اگر چه در شمار علائم ظهور نام برده شده است، اما تحقق آن‌ها حتمی نیست و احتمال آن می‌رود که در جریان قدر الهی از تحقق آن‌ها جلوگیری شود.

خروج سفیانی از علائم حتمیه است و شماری دیگر از علائم نام برده شده در روایات اهل بیت(ع) از علائم غیر حتمیه.

*علائم شخصیه، نوعیه و بیانگر سال ظهور

یکی دیگر از این تقسیمات، تقسیم آن علائم به سه قسم: شخصیه و نوعیه و بیانگر سال ظهور است.

*علائم شخصیه

توضیح آنکه شماری از نشانه‌های ظهور، مربوط به یک شخص و یا واقعه خاص است، این نشانه‌ها تنها بر آن موارد خاص تطبق می‌شود و جز از مورد خاص خود، بر دیگر موارد نمی‌تواند انطباق یابد.

واقعه سید یمانی و یا طلوع خورشید از سوی غرب

آسمان، در این شمار است، چه سید یمانی تنها یک شخص است و آنچه درباره قیام او ذکر شده، بر دیگر افراد منطبق نمی‌شود، در همین شمار است طلوع خورشید از جانب مغرب که تنها یک مرتبه با آن ویژگی‌ها بوقوع می‌پیوندد و هیچ مورد مشابهی ندارد که بتوان آن را بر آن مورد مشابه حمل کرد.

*علائم نوعیه


این علائم اما نشانگر نوعی از وقایع ما قبل زمان ظهور هستند که می‌توانند بر موارد متعددی انطباق یابند. وقوع قحطی طولانی مدت در دوران متصل به ظهور آن حضرت، در این شمار است، چه تمامی قحطی‌هائی که در زمان‌های مختلف پدید آمده و از دوره‌ای طولانی برخورد بوده است، می‌تواند از مصادیق آن علامت باشد.

پر واضح است که تنها پس از ظهور آن حضرت است که می‌توان دریافت کدام یک از این قحطی‌ها علامت واقعی ظهور ایشان بوده است.

*علائم بیانگر سال ظهور

این دسته از نشانه‌های ظهور؛ علائمی هستند که تنها یکسال پیش از وقوع انقلاب جهانی آن حضرت آشکار می‌شوند، این علائم، نشانگر فرا رسیدن حوزه زمانی یکساله پیش از زمان ظهور است و با آشکار شدن زنجیره‌وار آن علامت‌ها، می‌توان دریافت که تا یکسالی پس از آن، آن حضرت عالم را به نور وجود خود منور خواهند فرمود.

بسیاری از علائم شخصیه و علائم نوعیه متحقق شده‌اند و شماری از علائم شخصیه و نیز علائم قسم سوم باقی مانده‌اند که پیش از فرا رسیدن زمان ظهور آشکار خواهند شد.

*شماری از علائم ظهور


در اینجا، به اختصار به شماری از نشانه‌های ظهور اشاره می‌کنیم، این نشانه‌ها در شمار علائم حتمیه قرار دارند و بدون تردید پیش از ظهور آن حضرت به وقوع خواهند پیوست:

-ظهور 28 پرچم

گویا اشاره به ظهور بیست و هشت دولت و یا شبه دولت در ممالک اسلامی دارد.

-آشکار شدن نیم تنه‌ای بین آسمان و زمین


هر چند از چگونگی این واقعه چندان اطلاعی نداریم، اما می‌دانیم که مدتی پیش از ظهر آن حضرت(عج) نیم تنه‌‌ای در فاصله میان آسمان و زمین ظاهر خواهد شد و گویا مردم بسیاری از مناطق می‌توانند آن را مشاهده کنند.

-خسوف و کسوف نابهنگام
می‌دانیم که بر طبق قوانین علم نجوم، خسوف معمولاً در چهاردهم ماه واقع می‌شود و کسوف نیز در بیست و هشتم ماه رخ می‌دهد، یکی از نشانه‌های ظهور اما، وقوع خسوف و کسوف در غیر زمان معهود است، بدین ترتیب که خسوف در آخر ماه و کسوف در نیمه آن واقع می‌شود.

این واقعه، گویا تنها یک بار پیش از ظهور آن حضرت متحقق می‌شود و مورد دیگری برای آن نمی‌توان یافت.

-صیحه آسمانی
این علامت نیز، از نشانه‌های حتمی ظهور است، در توصیف «بانگ آسمانی» چنین وارد شده است که در دهه سوم ماه مبارک رمضان - و به احتمال قوی‌تر در روز بیست و سوم این ماه - جبرئیل از آسمان ندایی سر می‌دهد که تمامی ساکنان منظومه شمسی آن ندا را می‌شنوند و هر یک به زبان خود معنای آن را درک می‌کنند، جبرئیل در این بانگ فریاد می‌کند:

«جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباَطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کانَ زَهُوقاً»

و باز فریاد می‌کند: «علی و شیعیان او رستگاران و حکمرانان امروز هستند».

در مقابل این بانگ، شیطان نیز با تمام قوا فریاد می‌کند: حق با عثمان و یاران اوست.

میکائیل نیز، در تأیید بانگ جبرئیل فریاد بر می‌آورد: «ای یاران حق! جمع و متحد شوید».

-ظهور سفیانی، سید حسنی و سید یمانی

سید یمانی، شعیب بن صالح نام دارد و در شمار بندگان صالح خداوند است،

سفیانی، بنا بر شماری از روایات 9 ماه و بنا بر روایاتی دیگر، پانزده ماه پیش از ظهور قیام می‌کند، در این میان، روایاتی که به 9 ماه اشاره می‌کند، از قوت بیشتری برخوردار است، سید حسنی هم یک سال پیش از ظهور و سه ماهی پیش از سفیانی انقلاب می‌کند.

سفیانی از شام و سید حسنی از ایران بر می‌خیزند، سفیانی در شمار سفاکان تاریخ قرار دارد در وصف او آورده‌اند که مردی است عثمان نام، بسیار خشن و سنگدل از نسل خالد بن یزید بن معاویه که بدین ترتیب به ابوسفیان، هند جگر خوار، معاویه و یزید نسب می‌برد.، نام پدرش عنبسه است و خود چهره‌ای بسیار کریه و دل آزار دارد، دهانش همیشه بوی تعفن می‌دهد، یکی از دو چشمش دوبین است و چشم دیگرش را به صورت دائم هاله‌ای از خون فرا گرفته است، قوی هیکل است و بویی از فضائل انسانی همچون وجدان و ترحم به مشامش نرسیده است.

سفیانی پس از آنکه قیام می‌کند، شماری از مناطق و از آن جمله حمص، دمشق، فلسطین و قنصرین را فتح می‌کند و آنگاه روی به سوی مدینه طیبه می‌نهد، در آن شهر نخست بقایای خانه جای هاشمیان که به نام محله بنی‌هاشم خوانده می‌شود را ویران می‌کند و آنگاه به قتل عام شیعیان مدینه می‌پردازد.

او پس از شکستن حریم حرم نبوی و کشتار هولناک آن شهر، لشکری 70 هزار نفره به سوی مکه معظمه و لشکری 100 هزار نفره به سوی عراق، گسیل می‌دارد و خود به سوی شام باز می‌گردد تا تسخیر آنجا را کامل کند.

جنایات سفیانی در شام غیر قابل ذکر است، بنابر آنچه در شماری از روایات باب ظهور نقل شده است، او پرده عفت را در آن سرزمین می‌درد و به حریم بانوان عفیف تجاوز می‌کند.

لشکر او نیز در عراق به سختی بر مردم می‌تازند و چنان در کوفه دست به قتل مردمان می‌برند که از شدت خونی که به رود فرات ریخته می‌شود و اجسادی که در آن شناور می‌‌شود، نمی‌توان جرعه‌ای از این رود بزرگ را نوشید!

پس از آن اما شیعیان عراق متحد می‌شوند و لشگر سفیانی را به خاک هلاک می‌افکنند، در این میان گویا سرزمین مکه از تعرض لشگریان این سردار سفاک در امان می‌ماند، چه جبرئیل در نزدیکی این شهر، زمین را امر می‌کند که آن سپاه سیاه دل را در خود گیرند و بدین‌گونه آن سپاه سیاه دل را به وسیله زمین بلعیده می‌شود.

پس از آن نداهای آسمانی و خروج سفیانی، سید یمانی و سید حسنی است که دوران شکوهمند ظهور فرا می‌رسد و آن قامت مهدوی بر دیوار کعبه تکیه می‌کند و با اتکاء بر توحید صرف، ظهور خود را اعلام می‌فرماید.

پیش از این اشاره کردیم که حضرت ولی عصر(عج) ولی زمان هستند و از این رو زمان نمی‌تواند در ایشان تصرف کند، از این رو - بنابر آنچه در روایات آمده است به هنگام ظهور چهره دلربای ایشان چهره‌ای است که با عمری در حدود چهل سال و هر کس که به شرف زیارت ایشان نائل شود، عمر مبارک آن حضرت را در همین حدود می‌داند در روزگاران پیشین و نیز در روزگار ما، کسانی که این فیض را دریافته‌اند نیز عمر آن حضرت را در حدود چهل سال دانسته‌اند.


صفوان كاروان شتر را یكجا فروخته است

وقتى به هارون الرشید خبر دادند كه صفوان «كاروانچى» كاروان شتر را یكجا فروخته است و بنابراین براى حمل خیمه و خرگاه خلیفه در سفر حج باید فكر دیگرى كرد سخت در شگفت ماند؛ در اندیشه فرو رفت كه فروختن تمام كاروان شتر، خصوصاً پس از آنكه با خلیفه قرار داد بسته است كه حمل و نقل وسائل و اسباب سفر حج را به عهده بگیرد عادى نیست؛ بعید نیست فروختن شتران با موضوع قرارداد با ما بستگى داشته باشد. صفوان را طلبید و به او گفت:
- شنیدهام كاروان شتر را یكجا فروختهاى.
- بلى یا امیرالمؤمنین!
- چرا؟
- پیر و از كار مانده شدهام، خودم كه از عهده بر نمىآیم، بچهها هم درست در فكر نیستند، دیدم بهتر است كه بفروشم.
- راستش را بگو چرا فروختى؟
- همین بود كه به عرض رساندم.
- اما من مىدانم چرا فروختى. حتماً موسى بن جعفر از موضوع قراردادى كه براى حمل و نقل اسباب و اثاث ما بستى آگاه شده و تو را از این كار منع كرده؛ او به تو دستور داده شتران را بفروشى. علت تصمیم ناگهانى تو این است.
آنگاه هارون با لحنى خشونت آمیز و آهنگى خشم آلود گفت: «صفوان! اگر سوابق و دوستی هاى قدیم نبود، سرت را از روى تنهات برمىداشتم.»
هارون خوب حدس زده بود. صفوان هر چند از نزدیكان دستگاه خلیفه به شمار مىرفت و سوابق زیادى در دستگاه خلافت خصوصاً با شخص خلیفه داشت، اما او از اخلاص كیشان و پیروان و شیعیان اهل بیتبود. صفوان پس از آنكه پیمان حمل و نقل اسباب سفر حج را با هارون بست، روزى با امام موسى بن جعفر علیه السلام برخورد كرد، امام به او فرمود:
«صفوان! همه چیز تو خوب است جز یك چیز.»
- آن یك چیز چیست یا ابن رسول الله؟
- اینكه شترانت را به این مرد كرایه دادهای!
- یاابن رسول الله من براى سفر حرامى كرایه ندادهام. هارون عازم حج است، براى سفر حج كرایه دادهام. بعلاوه خودم همراه کاروان نخواهم رفت. بعضى از كسان و غلامان خود را همراه مىفرستم.
- صفوان! یك چیز از تو سؤال مىكنم.
- بفرمایید یا ابن رسول الله.
- تو شتران خود را به او كرایه دادهاى كه آخر كار كرایه بگیرى. او شتران تو را خواهد برد و تو هم اجرت مقرر را از او طلبكار خواهى شد. این طور نیست؟
- چرا یا ابن رسول الله.
- آیا آن وقت تو دوست ندارى كه هارون لااقل این قدر زنده بماند كه طلب تو را بدهد؟
- چرا یابن رسول الله.
- هر كس به هر عنوان دوست داشته باشد ستمگران باقى بمانند جزء آنها محسوب خواهد شد، و معلوم است هر كس جزء ستمكاران محسوب گردد در آتش خواهد رفت.
بعد از این جریان بود كه صفوان تصمیم گرفتیكجا كاروان شتر را بفروشد، هر چند خودش حدس مىزد ممكن است این كار به قیمت جانش تمام شود...

جهانشاه ،مادر گرامی حضرت امام سجاد

ماجرای ازدواج حضرت امام حسین و شهربانو بسیار زیباست:

در احاديث و روايات مختلف آمده است :هنگامي كه لشكر اسلام بر شهرهاي فارس هجوم آورد و پيروز شد غنيمت هاي بسياري از آن جمله ، دختر يزدگرد را به دست آورد و آن ها را به شهر مدينه طيبّه آوردند.همين كه آن غنائم جنگي را داخل مسجد بردند، جمعيّت انبوهي گرد آمده بود؛ و در اين ميان زيبائي دختر يزدگرد توجّه همگان را به خود جلب كرده بود.


پس چون چشم اين دختر به عمر بن خطّاب افتاد صورت خود را از او پوشاند و گفت : اي كاش چنين روزي براي هرمز نمي بود، كه دخترش اين چنين در نوجواني اسير شود.

سپس از طرف امام عليّ عليه السّلام به او پيشنهاد داده شد كه هر يك از مردان و جوانان حاضر را كه مايل است براي ازدواج انتخاب كند، و مهريه و صداق او از بيت المال تأمين و پرداخت گردد.دختر كه خود را جهانشاه معرّفي كرده بود و امام عليّ اميرالمؤ منين عليه السّلام او را شهربانو ناميد، نگاهي به اطراف خود كرد و پس از آن كه افراد حاضر را مورد نظر قرار داد؛ از بين تمامي آنان ، حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام را برگزيد؛ و سپس جلو آمد و دست خود را بر نشانه قبول بر شانه آن حضرت نهاد.

در همين حال مولاي متّقيان عليّ عليه السّلام جلو آمد و حسين عليه السّلام را مورد خطاب قرار داد و فرمود: از او محافظت كن و به او نيكي نما، كه به همين زودي بهترين خلق خدا بعد از تو، از اين دختر به دنيا مي آيد.


اگر می‌توانی کار کنی، نرو!

موقع استراحت ایشان بود امّا یکی از آقایان که روحانی بود اصرار داشت که می‌خواهم ایشان را ببینم و کسب تکلیف کنم.

ایشان فرمودند: بیا، آمدند،

فرمودند: حرفتان را بگویید.

آن شخص گفت: جلوی این دو نفر بگویم؟

آقا فرمودند: بله، جلوی همین‌ها بیان کنید.

گفت: می‌خواهم برای مجلس، کاندیدا شوم.

آقا فرمودند: اگر احساس می‌کنی بهتر از دیگران هستی و می‌توانی کار کنی، نرو!

آن شخص تعجّب کرد.

ما هم تعجّب کردیم؛ چون معمولش این است که می‌گویند: اگر احساس کردی در کار کردن بهتر از دیگران هستی و احساس تکلیف می‌کنی؛ جلو برو امّا ایشان فرمودند: اگر احساس می‌کنی که بهتر از دیگران هستی، جلو نرو!

گفت: آقا! چرا؟

آقا فرمودند: برای اینکه اگر گفتی: چون من بهتر می‌فهمم و بهتر متوجّه می‌شوم؛ پس باید خودم را در معرض رأی قرار بدهم؛ این، یعنی خودبزرگ‌بینی و خودبینی و بدان اگر در این حال، وارد شوی، دیگر نه تنها اثر مثبت برای تو ندارد، بلکه بر عجب و خودبینی و تکبّرت افزوده می‌شود - تعبیر خیلی عجیبی بود که ایشان بیان کردند -

جرأت کردیم، عرضه داشتیم: آقا! پس چه کسانی باید وارد شوند؟

فرمودند: اگر به من باشد می‌گویم آن عدّه که علمای ربّانی به آن‌ها تکلیف کنند و خودشان برای خودشان احساس تکلیف نکنند. چون وقتی احساس تکلیف کردند، یعنی احساس کردند خودشان نسبت به دیگران برترند و همین احساس برتری نسبت به دیگران، خودبینی است که این همان شرّ اعظم است - تعبیر شرّ اعظم برای خودبینی را ایشان بیان فرمودند -

اگر کسی فکر کند من بهتر می‌فهمم، من بهتر متوجّه می‌شوم، من بهتر از دیگرانم و ...؛ این یعنی در بستر اخلاق رشد نکرده است. لذا آن موقع است که دیگر همه شرارت‌ها آرام آرام، - در وجودش ورود پیدا می‌کند؛ همان چیزی که قرآن به عنوان وسواس بیان می‌کند «وسواس الخنّاس»، همان چیزی که «همزات الشّیاطین» بیان می‌شود، آن همزاتی که این‌قدر نرم و بی‌صدا است و چنان آرام نفوذ پیدا می‌کند که یک‌دفعه می‌بیند همه شرارت‌ها در وجودش قرار گرفته؛ چون خودخواه و خودبین بوده است. لذا اولیاء خدا می‌گویند: باید از شرّ اعظم (خودبینی) بیرون رفت .

حسين جاه طلب نبود

پرسید از مولا و اربابم حسین که انگيزه هاي قيامش چه بود

خود امام حسين(ع) می فرماید:

امام در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا و زنده کردن راه و رسم پدرم علي و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين متجلي و متبلور بود.
پ.ن
سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54.